3. دادگری و انصاف ورزی
v وَ إِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلَاةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلَادِ، وَ ظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ، وَ إِنَّهُ لَا تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلَّا بِسَلَامَةِ صُدُورِهِمْ (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
و بى گمان بهترين روشنايى چشم سرپرستان، پايدار شدن دادگرى در كشور است، و پديدار شدن دوستى صميمانه شهروندان؛ و دوستى شان جز با سالم شدن سينه هايشان [از كينه و بى اعتمادى و سوءظن] پديدار نمى گردد.
vأَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِكَ، وَ مَنْ لَكَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِكَ، فَإِنَّكَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ! (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
از جانب خودت و خاندان ويژه ات، و از جانب هركس از شهروندانت كه به او گرايش و وابستگى دارى، دادِ خدا و مردم را بده، زيرا اگر چنين نكنى ستم كرده اى.
v وَ لَيْسَ شَيْ ءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللَّهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَةٍ عَلَى ظُلْمٍ؛ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ، وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ. (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
و هيچ چيز چون برپا داشتن ستمى، نعمت خدا را دگرگون نسازد، و كيفر او را نزديك نيارد؛ زيرا خداوند شنواى دعاى ستمديدگان و در كمين ستمگران است.
4. نصیحت و انتقاد
vثُمَّ لْيَكُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَكَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَكَ، وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَكُونُ مِنْكَ مِمَّا كَرِهَ اللَّهُ لِأَوْلِيَائِهِ، وَاقِعًا ذلِكَ مِنْ هَوَاكَ حَيْثُ وَقَعَ. (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
آن گاه بايد گزيده ترِ آنان نزد تو كسى باشد كه سخن تلخ حق را به تو بيش تر گويد، و در كارى كه از تو سر مى زند و از جمله كارهايى باشد كه خدا آن را براى دوستان خود نمى پسندد، از همگان كم تر تو را يارى كند. [اين شيوه گفتار و رفتار او] به هر كجاى خواست تو مى خواهد بر بخورد.
vوَ اجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْكَ قِسْمًا تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَكَ، وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِسًا عَامًّا فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَكَ، وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَكَ وَ أَعْوَانَكَ مِنْ أَحْرَاسِكَ وَ شُرَطِكَ، حَتَّى يُكَلِّمَكَ مُتَكَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطنٍ: "لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ". ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِيَّ، وَ نَحِّعَنْكَ الضِّيقَ وَ الْأَنَفَ، يَبْسُطِ اللَّهُ عَلَيْكَ بِذلِكَ أَكْنَافَرَحْمَتِهِ، وَ يُوجِبُ لَكَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ. (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
و بخشى از وقت خود را خاص كسانى قرار ده كه به تو نياز دارند و خود را براى كار آنان فارغ دار و در مجلسى همگانى برايشان بنشين، و در آن مجلس براى خدايى كه تو را آفريده است فروتنى پيشه كن، و پاسداران و ياران خود از محافظان و نگهبانان ويژه ات را از آنان بركنار دار، تا گوينده آنان بى آن كه زبانش بگيرد و در سخن درماند با تو سخن گويد، كه من بارها از پيامبر خدا - كه بر او و خاندانش درود باد - شنيدم كه مى فرمود: “هرگز امّتى را پاك - از گناه - نخوانند كه در آن امّت بى آن كه بترسند و در گفتار درمانند، حقّ ناتوان را از توانا نستانند”. و درشتى كردن و درست سخن نگفتنِ آنان را بر خود هموار كن، و تنگ خويى و خودبزرگ بينى را از خود بران، تا خدا بدين كار اطراف رحمت خود را بر روى تو بگستراند و پاداش فرمانبردارى از خود را برايت واجب گرداند.
. اعتدال و میانه روی
v وَ ليَکُن أحَبَّ الاُمُورِ إليکَ أوسَطُهَا فِی الحَقِّ . (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
و بايد از كارها آن را بيش تر دوست بدارى كه در جهت حق از همه آن ها ميانه تر باشد .
2. مشورت و رایزنی
vوَ لَا تُدْخِلَنَّ فِي مَشْوِرَتِكَ بَخِيلًا يَعْدِلُ بِكَ عَنِ الْفَضْلِ، وَ يَعِدُكَ الْفَقْرَ، وَ لَا جَبَانًا يُضَعِّفُكَ عَنِ الْأَمُورِ، وَ لَا حَرِيصًا يُزَيِّنُ لَكَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ، فَإِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ. (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
هرگز در [گروه] رايزنى خود بخيل را در مياور كه تو را از فرون بخشى بازمى گرداند، و از نيازمندى مى ترساند؛ و نه ترسو را كه تو را از انجام دادن كارها سست مى گرداند؛ و نه آزمند را كه حرص ستمگرى را برايت مى آرايد؛ زيرا بخل و ترس و آزمندى سرشت هايى جدا جداست كه فراهم آورنده آن ها بدگمانى به خداست.
vوَ أَكْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَ مُثَافَنَةَ الْحُكَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلَادِكَ، وَ إِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَكَ.
(نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
در جهت پابرجا كردن چيزهايى كه كشورت را به سامان مى آورد، و زمينه هايى كه با آن ها مردمان پيش از تو به پايدارى و استوارى درآمده اند، با دانشمندان بسيار به بررسى بپرداز و با فرزانگان به گفتگوى علمى بنشين.
3. خدمتگزاری
v وَ أعطِ مَا أعطَيتَ هَنيئَا وَ امنَع فِی إجمَالٍ وَ إعذَارٍ . (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
و آن چه را مى بخشى به خوشى و گوارايى بخش، و نبخشيدن را با خوشى در گفتار و با زيبايى، و گونه اى پوزشخواهى همراه كن.
v وَ أَمْضِ لِكُلِّ يَوْمٍ عَمَلَهُ، فَإِنَّ لِكُلِّ يَوْمٍ مَا فِيهِ.
و براى هر روز، كار همان روز را به اجرا بگذار، زيرا هر روزى كارى مخصوص به خود دارد.
4. صراحت و صداقت
v وَ إِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفًا فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ . (نهج البلاغه، عهدنامه مالک اشتر)
اگر شهروندان درباره تو ستم روا داشتنى را گمان بردند، دليل خود را برايشان شفاف آشكار كن .
v وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْقِ.
و به پارسايان و راستان بپيوند .
ما را در سایت دلتنگی های من و دوستانم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 115