خرید بک لینک

شايد که سمند مهر راندي

ناني بگرسنه اي رساندي

آفت زده حوادثي را

از ورطه عجز وارهاندي

از دامن غرقه اي گرفتي

تا دامن ساحلش کشاندي

هر قصه که گفتني است، گفتي

هر نامه که خواندنيست خواندي

پهلوي شکستگان نشستي

از پاي فتاده را نشاندي

گوئي بتو داده اند سوگند

کاين راز، نهان کني به لبخند

اين دست که گشته است پر چين

بودست چو شاخه اي برومند

کدرست هزار مشکل آسان

بستست هزار عهد و پيوند

بنموده به گمرهي، ره راست

بگشوده ز پاي بنده اي، بند

شايد که به بزمگاه فرعون

بگرفته و داده ساغري چند

زان دم که تو خفته اي درين غار

گردنده سپهر، گشته بسيار

بس پاک دلان و نيک کاران

آلوده شدند و زشت کردار

بس جنگ، به آشتي بدل شد

بس آينه را گرفت زنگار

بس زنگ که پاک شد به صيقل

بس آينه را گرفت زنگار

بس باز و تذرو را تبه کرد

شاهين عدم، بچنگ و منقار

اي مرده و کرده زندگاني

اي زنده مرده، هيچ داني

بس پادشهان و سرافرازان

بردند بخاک، حکمراني

بس رمز ز دفتر سليمان

خواندند به ديو، رايگاني

بگذشت چه قرنها، چه ايام

گه باغم و گه بشادماني

بس کاخ بلند پايه، شد پست

اما تو بجاي، همچناني

شداد نماند در شماري

با کار قضا نکرد کاري

نمرود و بلند برج بابل

شد خاک و برفت با غباري

مانا که ترا دلي پريشان

در سينه تپيده روزگاري

در راه تو، اوفتاده سنگي

در پاي تو، در شکسته خاري

دزديده، بچهره سياهت

غلتيده سرشک انتظاري

شايد که ترا بروي زانو

جا داشته کودکي سخنگو

روزيش کشيده اي بدامن

گاهيش نشانده اي به پهلو

گه گريه و گاه خنده کرده

بوسيده گهت و سر گهي رو

يکبار، نهاده دل به بازي

يک لحظه، ترا گرفته بازو

گامي زده با تو کودکانه

پرسيده ز شهر و برج و بارو

گرد از رخ جان پاک رفتي

وين نکته ز غافلان نهفتي

اندرز گذشتگان شنيدي

حرفي ز گذشته ها نگفتي

از فتنه و گير و دار، طاقي

با عبرت و بمي و بهت، جفتي

داد و ستد زمانه چون بود

اي دوست، چه دادي و گرفتي

اينجا اثري ز رفتگان نيست

چون شد که تو ماندي و نرفتي

برچسب: ياد,ياران, نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 4:18

صفحه بندی